یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
دعا
پیامبر گرامی درباره دعا میفرماید :
مسلمانیکه دعا میکند اگر دعایش درباره قطع رحم و انجام گناهی نباشد به یکی از سه هدف خواهد رسید :
1- خداوند در برآوردن نیازش سرعت فرماید
2- نعمتی را برای او ذخیره سازد
3- آسیبی را از او دور نماید
دعا مغز و روح عبادتها است هیچ دعائی بی اثر نمی ماند لااقل کفاره بعضی از گناهان واقع می شود .
امام صادق (ع) می فرماید :
آری اجابتها و هدفها در پناهگاه دعاها ، مانند باران در میان ابرها مخفی و پنهان است دعا کن تا مورد کرمش واقع شوی .علی (ع) مردی کثیرالدعا بود او میفرمود : دعا سپر مومن در مقابل بلاها است و اگر درب خانه ای را زیاد بکوبی عاقبت برویت باز شود .
خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست کنند و به پاداش دعای آنان در روز قیامت مانند عملهای دیگرشان بهشت خواهد داد .
خداوند از خواسته های دل آگاه است ، ولی دوست دارد نیازها به پیشگاهش عرضه شود . پس هرگاه دعا میکنید تمام حاجتها را نام ببر .
امام محمد باقر (ع) فرموده اند :
دعا برترین عبادت هاست . دعا کنید و بر آنچه تشویق شدید رغبت بورزید دعوت خدا را اجابت کنید تا رستگار شوید و از عذابش نجات یابید .
و هنگامی که بندگانم از تو (ای پیامبر) درباره من بپرسند بگو من بسیار نزدیک هستم ، صدای صدا زننده را جواب می دهم هرگاه که مرا صدا بزنند ، لذا از من جواب بخواهند و به من ایمان داشته باشند بلکه رشد پیدا کنند .
و از فضل خدا بخواهید که خداوند بر تو رحیم است .
در حالی خدا را صدا کنید که به جواب گرفتن از او یقین دارید ، وقتی دعا کردی گمان کن که خواسته ات دم در است .
مرا بخوانید که شما را اجابت خواهم کرد ، آنانکه از پرستش من سر باز میزنند ، بزودی در حالیکه خوار باشند وارد دوزخ خواهند شد .
جمعه دهم خرداد 1387
به امید خدا برا یه هفته دارم میرم سفر ، این دفه می خوام برم شمال (برای اولین بار)
چند روزه نمی شه نظرم رو ثبت کنم ، مطالبتونو خوندم ولی نظرم ثبت نمی شه
فصل امتحانات واسه خیلی از بچه ها رسیده ، براتون آرزوی موفقیت می کنم
همیشه موفق ، پیروز و سربلند باشید
یا حق
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
بابا طاهر عریان
شـنیدم نالـه ای آهـی ، فـغانی
شنیدم کله ای با خاک می گفت
که این دنـیا نمی ارزد به کاهـی
عریان ، اسمش بابا طاهر ، دیوانه ای است از همدان ، و فرزانه ای است (همه دان) . احوالش در پاره ای کتب مذکور است و اخلاقش بین العرفا مشهور ، عاشقی شیدا ، و شوری از اشعارش هویدا .
گویند که طاهر عریان ، شخصی بی سواد و هیزم شکن بوده است . عادت داشت که هر روز به مدرسه (حوزه علمیه) برود و به درس و بحث طلاب گوش فرا دهد . اما طلاب همواره او را استهزا می کردند .
روزی او به یکی از اهل مدرسه اظهار داشت که : در این فکرم که این طلاب ، آنچه را که مدرسان ایشان را تعلیم میدهند ، چگونه فرا می گیرند و می آموزند .
طلبه به مزاح جواب داد : اینان ، نیمه شب ، داخل حوض مدرسه می شوند و چهل بار سر خویش را زیر آب فرو می برند ، پس از انجام این عمل است که علوم را فهم می کنند .
طاهر این موضوع را باور کرده و خود را با آنکه هوا به شدت سرد بود ، چونین کرد . فی الحال پاره ای نور پیدا شده و در دهان او فرو رفت . روز دیگر به مدرسه آمد و آغاز گفتگوهای فلسفی با طلاب کرد ، که ایشان قادر به پاسخگویی او نشدند ، و چون سبب این تغییر ناگهانی را از وی پرسیدند ، داستان خود را باز گفت و افزود :
شب را چونان کردی به سر آورده ، بامدادان به سان عربی گردیده ام .
این موضوع ، شنوندگان را سخت به شگفت آورده . روایت است که حرارت غیر عادیی در بدنش مشاهده گردید که هیچ کس یارای آن نداشت نزدیک وی بنشیند . عادت او این بود که اوقات خود را پیوسته در درخت زارها و کوه ها بگذراند .
در باره تاریخ وفات بابا طاهر اطلاع دقیقی نیست . ولادیمیر مینورسکی می نویسد :
بابا طاهر در دوران حکومت دیلمیان می زیسته و در سال 401 ق / 1010 م مرده است .
مزار بابا طاهر بر تپه ای کوچک در شمال غربی شهر ، در محله (بن بازار) قرار دارد .
نـمی دونـم دلـم دیوانـه کیست
کجا می گردد و درخونه کیست
نـمی دونـم دل سـر گـشته مـو
اســیر نرگـس مسـتونه کـیست
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
سلام کردن به دیگران
سابقاً در روستاها ، همه به یکدیگر سلام می کردند ولی حالا جمعیت کره ی زمین آن قدر زیاد شده که دیگر وقتی باقی نمی ماند تا به همه ی مردم سلام کنیم .
مردم از سلام کردن ما خوششان می آید و چون این کار هیچ خرجی بر نمی دارد ، بهتر است از سلام کردن دریغ نکنید .
چگونه باید سلام کرد ؟ خیلی آسان است ، بگویید سلام
به یک خانم : سلام خانوم (بدون اینکه نامش را ببرید)
به یک آقا : سلام آقا (بدون اینکه نامش را ببرید)
در موارد کاری و یا معاملات تجاری حتماً نام فامیل طرف را برزبان بیاورید ، (سلام آقای محمدی)
مجبور نیستید به اینها سلام کنید :
به آشنایی که در حال زدن صندوق بانک است .
به فردی که در حال خودکشی است (اول او را نجات دهید بعد سلام کنید)
آداب دست دادن :
با این افراد شما دستتان را پیش نبرید بگذارید اگر او مایل بود دست دراز کنید :
به یک خانم
به شخص مسن تر از خودتان
به یک شخص مهم
به کسی که به شما معرفی می شود
توجه : به فقیری که دستش را پیش می آورد ، نباید دست بدهید . بلکه سکه ای در کف دستش بگذارید .
بوسیدن : معمولاً افرادی که دوست داریم می بوسیم البته همیشه استثناهایی وجود دارد .
دست بوسی : برای ادای احترام بیش تر می توان دست طرف را بوسید . دست استاد ، دست پدر ، مادر ... ولی مواظب باشید برای اینکار قوانینی هم وجود دارد . دست آشپزها را نبوسید ، خصوصاً اگر ماهی پاک کرده باشند و یا سیر و پیاز رنده کرده باشند .
خدا حافظی یا به امید دیدار :
به امید دیدار را فقط به کسانی می گویند که امید دارند او را دوباره ببینند . ولی به مکانیک اتومبیل که اتفاقاً تعمیر کار بدی هم هست و لوازم دست دوم را به جای نو قالب می کند فقط می گویند خداحافظ و امید دارند او را نبینند .
توجه : هرگز نباید به مامور مالیات گفت : به امید دیدار
می توان جمله موفق باشید را نیز به جای خداحافظی به کار برد .
آن هم فقط در مورد کسانی که اطمینان زیاد به دیدار دوباره ی آن ها نداریم ، مثل کسانی که به کره ی ماه می روند و یا محکومین به اعدام ...
نوشته : ژان لویی فورنیه
ترجمه : خانم شهین دخت بهزادی
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
سهراب
در سال ۱۳۴۶ سهراب به علت علاقه وافری که به زادگاه خود کاشان داشت دیگر بار برای اقامت به کاشان آمد و در مهمانسرایی سکونت اختیار کرد . اما غالباْ شب ها برای خواب به مهمانسرا می آمد صبح که هوا هنوز روشن نگردیده بود به گلستانه می رفت و هنگامی که هوا تاریک می شد به شهر باز می گشت . روزی یک گروه اعزامی از سازمان تلویزیون به کاشان آمدند تا با سهراب مصاحبه کنند وقتی به محل اقامت سهراب رسیدند مدیر مهمانسرا آن گروه را به همان گلستانه هدایت کرد . هنگامی که سهراب را یافتند ابتدا بسیار خوشحال شدند پس از سلام و احوالپرسی از سهراب خواستند باوی مصاحبه ای انجام دهند اما سهراب همانگونه که لب جوی آبی نشسته و کفش هایش را بیرون آورده و پاهایش را در آب نهاده بود و با بند کفش هایش بازی می کرد گفت : من فرصتی برای مصاحبه ندارم . و خلاصه سهراب از وارستگی بسیار و عرفان ذاتی حاضر و مایل به مصاحبه نشد . گروه خبرنگاران با ناراحتی و عصبانیت به مهمانسرا بازگشتند و گله سهراب را به مدیر مهمانسرا کردند از جمله کلماتی که بر زبان آوردند آن بود سهراب که شاعر نیست یک چوپان است و سپس وسایل خود را بر داشتند و به تهران رفتند .
شب که سهراب از گلستانه آمد . مدیر مهمانسرا ماجرا را برای او بازگو کرد .
گفت : آنان ابراز داشتند شما که شاعر نیستید شما یک چوپان هستید .
سهراب لحظه ای سکوت کرده و سپس گفت : (خیلی متاثرم که آقایان به ساحت مقدس چوپان اهانت روا داشته اند .)
در گلستانه چه بوی علفی می آید
من در این آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری
ریگی
لبخندی
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
واسه من امسال از چند نظر خوب بود ، یکی آشنا شدن با شما عزیزان بود .
به قول پرستو جون وبلاگ بهانه ست ، یه بهانه برای گفتن حرف دله .
من خوشحالم که تو این مدت چیزای زیادی از شما عزیزان یاد گرفتم .
امیدوارم این دوستی ها ادامه داشته باشه و بتونیم از تجربیات همدیگه استفاده کنیم .
از خداوند می خوام که سال نو سالی پر خیر و برکت برای شما و خانواده محترمتان باشد .
نرم نرمک می رسد ایـنک بـهار
خــــوش بــه حــــــــــال روزگــار
خوش به حال دشت ها و رودها
خوش به حال لاله های نیمه باز